چگونگی ورود اسلام به شبه قاره هند

چگونگی ورود اسلام به شبه قاره هند

 

در مورد ورود اسلام به شبه قاره هند روایت‌های متفاوتی وجود دارد. برخی عقیده دارند که اسلام از طریق حملات نظامی و با زور شمشیر به شبه قاره هند راه پیدا کرده است. اما بسیاری از مورخان منصف بر این عقیده‌اند که پیش از حملات نظامی مسلمانان به شبه قاره هند، اسلام به این منطقه راه یافته بود که شواهد تاریخی نیز مدعای مورخین اخیر را به اثبات می‌رساند .

بسیاری از مستشرقین آغاز ورود اسلام به شبه قاره را حمله نظامی محمدبن قاسم در سال 711 میلادی (94 هجری قمری) می‌دانند. برخی نیز معتقدند که اسلام نخستین بار توسط بازرگانی به نام ملهب‌بن ابی صفره به شبه قاره وارد شد. نخستین نقاط شبه قاره که در معرض این انتقال فرهنگی قرار گرفت، سواحل جنوب و جنوب غربی شبه قاره به ویژه نواحی مالیا، خلیج کامبلیه، دکن و سیلان بود. از این رو می‌توان گفت مدت‌ها قبل از آنکه محمدبن قاسم دره ی سند را فتح کند، اسلام در ابعاد محدودتری به شبه قاره رسیده بود (جمشیدی بروجردی، 1372: 22-21). اما از این مباحث تاریخی که بگذریم، درمجموع می‌توان گفت اسلام از دو طریق وارد شبه قاره هند شد:

الف: روش‌های غیر نظامی،

 ب) روش‌های نظامی

الف: روش‌های غیر نظامی: در مورد روش‌های غیر نظامی ورود اسلام به شبه قاره، به طور عمده می‌توان گفت اگر چه بعدها مبلغینی نیز برای تبلیغ و آشنایی هندوها با اسلام به این منطقه گسیل داده شد، اما این بازرگانان عرب بودند که در ابتدا اسلام را وارد شبه قاره کرده و مردم این منطقه را با اسلام آشنا کردند. روابط بازرگانی بین اعراب و شبه قاره قدمت بسیار زیادی دارد. بازرگانان عرب قبل از اسلام در منطقه مالابر (Malabar)- که نقطه اتصال آنها با جنوب شرق بود- به معاملات تجاری می‌پرداختند (www.cfr.org). آنان از خلیج فارس گذشته و به بندر قدیمی موسوم به «دیبل» نزدیک شهر کراچی کنونی می‌رسیدند و از آنجا از ساحل بندر بمبئی کنونی گذشته به جنوب می‌رفتند و از دماغه‌ی کماری دور زده به طرف شرق- مدراس کنونی- می‌رفتند و از بندرگاه‌های خلیج بنگال گذشته و به برمه و سیام می‌رسیدند و از آنجا پیش رفته، وارد بنادر چین می‌شدند و از همان راه نسبتاً طولانی به عربستان باز می‌گشتند (مطیع‌الاسلام، 1375: 7-246).

با ظهور اسلام، اعراب دارای نیروی فرهنگی برجسته‌ای در سرتاسر جهان شدند. تجار و بازرگانان عرب، حامل دین جدیدی شدند و به هر جا که قدم می‌گذاشتند اقدام به انتشار آن می‌نمودند. با ورود بازرگانان عرب مسلمان به شبه قاره، آنان اقدام به انتشار دین خود نموده و مساجدی نیز در این منطقه ساخته تا به امور عبادی خود نیز بپردازند. مالک‌بن دنیار به همراه بیست نفر از پیروان پیامبر (ص) در سرزمین کرونگالور در کرالا- اولین سرزمینی که از طریق آن به هندوستان رسدند- سکنی گزیده و اولین مسجد هندوستان را در سال 629 میلادی بنا نهادند. این مسجد، دومین مسجدی است که در دنیا پس از مدینه در عربستان صعودی، جهت اقامه نماز جمعه ساخته شد. این افراد سپس ده مسجد دیگر را در هند بنا نهادند (www.wikipedia.com).

در نتیجه رفت و آمد اعراب و توسعه تجارت بین ممالک عرب و هند، برخی از اعراب در نواحی جنوب هند اقامت گزیدند و با زنان محلی ازدواج کرده و در زمره اهالی حقیقی آنجا در آمدند. کسانی که در نواحی مزبور اقامت سکنی داشتند، موسوم به «نوایت[1]» بودند. عده‌ای دیگر از اعراب که از دماغه کماری دور زده و در سواحل جنوب شرقی هند اقامت گزیدند، موسوم به «لبی[2]» گردیدند. در نتیجه گذشت زمان و اقامت اعراب در نواحی جنوب و جنوب شرق هند، کم‌کم فرهنگ مسلمانان در هندوها اثر کرده و برخی از آنها به دین اسلام علاقمند گردیدند (مطیع‌الاسلام، پیشین: 248).

ب: شیوه‌های نظامی: دومین شیوه‌ای که منجر به رسوخ اسلام در شبه قاره گردید، شیوه‌های نظامی است. البته منظور از شیوه‌های نظامی صرفاً این نیست که اسلام به زور شمشیر در شبه قاره گسترش یافته، بلکه مطابق با اسناد تاریخی همزمان با حملات نظامی مسلمانان به شبه قاره مردم این منطقه که با تعالیم اسلام آشنا می‌شذدند به اسلام گرویده و حتی عده‌ای در سلک سپاهیان اسلام نیز در می‌آمدند. چرا که تعالیم اسلام ماند آزادی و برابری، نقطه مقابل نظام کاستی هندوستان بود.

حملات نظامی مسلمانان به هندوستان در چهار دوره صورت گرفت که در یک دوره (دوره‌ی گروکانیان) منجر به تشکیل یک حکومت اسلامی در هند شد. این چهار دوره عبارتن از: 1-دوره خلیفه دوم 2-دوره خلافت ولیدبن عبدالملک (86-96 هـ. ق)  3- حمله سلطان محمود غزنوی به هندوستان در سال 392 هجری قمری  4- دوره‌ی حکومت‌های اسلامی هند.

1- دوره‌ی اول: دوره‌ی خلیفه دوم

مسلمانان فتوحات خود را در هند از سال 15 هجری قمری در عهد عمر از راه دریا آغاز کردند. تا پیش از گشودن کامل ایالت‌های جنوب و شرق ایران، حملات زمینی به هند ممکن نبود. فتح عراق و ایران در زما عمر، خلیفه دوم، دروازه‌ی تهاجمات به بلوچستان و سند را گشود. «مرکان» در بلوچستان پایگاهی شد برای تهاجمات بعدی مسلمانان به هند (اطهر رضوی، 1386: 229). در زمان عمر، عثمان‌بن ابی‌العاص- والی عمان (بحرین) لشگری به تانه(از نواحی بمبئی) فرستاد. در همین زمان حکم‌بن ابی‌العاص به بروص لشگر کشید و مغیره‌بن ابی‌العاص نیز از جانب برادرش راهی دیبل شد. وی موفق شد سپاه دشمن را شکست داده و بر آنان پیروز شود. همچنین مسلمانان به فرماندهی حکم‌بن عمرو تغلبی، وارد هند شدند و با راسل، پادشاه سند، جنگیدند و او را شکست دادند (موسوی، 1377: 118). در زمان خلافت حضرت علی (ع) نیز همانند زمان عمر و عثمان بجز یک حمله مختصر در اواخر سال 38 و اوایل سال 39 هجری قمری، مسلمانان توجه چندانی به سرزمین هند نکردند. در زمان معاویه حملات نسبتاً مهمی به هند از راه مکران صورت گرفت و مناطق بیشتری از این سرزمین به خلافت اسلامی ضمیمه گردید (پیشین، 120).

دوره دوم: دوره ی خلافت ولیدبن عبدالملک

بعد از معاویه به سبب بحران‌های سیاسی در مراکز خلافت و نیز به سبب شورش‌های پی‌در پی خوارج در جنوب ایران، مسلمانان تقریباً دست از سند و هند کشیدند تا اینکه در عهد ولیدبن عبدالملک (86-98 هـ. ق) در ایام حکمرانی حجاج‌ب یوسف ثقفی بر عراق، فصل تازه‌ای در تاریخ فتوحات اسلامی در ایالت سند گشوده شد(موسوی، پیشین:21-120). در این ایام، استان سند (پاکستان امروزی) به وسیله نیروهای نظامی مسلمانان به رهبری محمدبن قاسم ثقفی تسخیر گردید و منطقه سند، شرقی‌ترین ناحیه تحت خلافت امویان گردید (www.wiipedia.com). این حمله که به دستور حجاج‌بن یوسف ثقفی- استاندار عراق و عموی محمدبن قاسم- بین سالهای 89 تا 96 هـ.ق انجام گرفت، چون پیروزی و موفقیت شایانی کسب کرده بود، توانست راه را برای تسلط امویان و سپس عباسیان بر بخش‌های بزرگی از هند بگشاید. این حمله در حقیقت طلیعه‌ی حکومت مسلیمن در هند بود (خامنه‌ای، 1347: 12-11).

دوره سوم: دوره‌ی حملات سلطان محمود غزنوی به هند

سلطه‌ی مسلمانان بر هند که از زمان حمله محمدبن قاسم به این کشور شروع شده بود، تا اواخر دوره ی خلافت عباسی ادامه داشت. بعدها که خلافت عباسی رو به ضعف نهاد، نفوذ آنان در هند نیز روز به روز کاسته شد؛ کم‌کم امرای داخلی سر بلند کردند و هر یک در گوشه‌ای علم استقلال برافراشتند و نفوذ خلفا جز در قسمت غربی هند یعنی سرزمین سند که امروزه کشور پاکستان را تشکیل می‌دهد، بر جای نماند (خامنه‌ای، پیشین: 12). در نیمه‌ی دوم قرن چهارم هجری قمری، راجه جیپال که از خانواده‌ی هندو برهمن شاهی بود، فرماندهی نواحی پنجاب را در دست خود داشت. او تصمیم گرفت مرزهای خود را از طرف شمال غربی توسعه دهد. به همین دلیل در سال 369 هجری قمری به غزنین لشگرکشی کرد. اما در این لشگرکشی مغلوب سپاهیان سبکتکین شد (مطیع‌الاسلام، پیشین: 250). پس از سبکتکین، فرزندنش محمود که خود را سلطان نامید در سال 392 هجری قمری (1001 میلادی) تحت عنوان جهاد با بت‌پرستان به هندوستان حمله کرد. وی نخست به شهر غرنه حمله کرد و سپس با حملات و فتوحات پی در پی، قسمت‌های بزرگی از هند از جمله پاکستان امروزی را به قلمرو خویش افزود (خامنه‌ای، پیشین: 12) و لاهور مرکز حکومت غزنویان قرارگرفت (www.rasoolnoor.com).

سلطه‌ی مسلمانان بر سند که از زمان محمدبن قاسم شکل گرفته بود، کمابیش تا اواخر قرن سوم هجری ادامه داشت. در نیمه‌ی دوم قرن سوم هجری، منطقه‌ی سند بین چند امیرنشین تقسیم شده بود که مقتدترین آنها، امیرنشین مولتان و منصوره بود. مع‌الوصف، از قرن چهارم هجری با ظهور غزنویان در ایالت سند و سپس با حکومت غوریان، سلاطین دهلی و خصوصاً بابریان، فصل تازه‌ای در تاریخ سیاسی هند گشوده شد.

دوره‌ی چهارم: دوره‌های حکومت‌های اسلامی هند

پس از سقوط حکومت غزنویان در غزنه، حکومت غوریان بر ویرانه‌های حکومت غزنویان بنا شد و دنباله فتوحات قبلی را به همان وضع گرفت. بالاخره در سال 589 هجری قمری (1193 میلادی)، یکی از بردگان غوری به نام قطب‌الدین ایبک، دهلی را فتح کرد و یک حکومت مستقل در این شهر ایجاد کرد و آنجا را پایتخت خود قرار داد (خامنه‌ای، پیشین: 12). از این زمان تا سلطه انگلیس بر هند، دهلی پایتخت سلاطین مسلمان بود. غوریان در هند مصدر خدمات مهمی شدند. در عصر آنان علمای زیادی از ایران به هند رفتند. در واقع دفتر تبلیغات اسلامی در هند از زمان غوریان شروع گردید و مدارس و مساجد رونق گرفت (www.rasoolnoor.com).

پس از فتح دهلی توسط قطب‌الدین ایبک در سال 1193 میلادی، حکومت‌های مسلمان یکی پس از دیگری امور هند را به دست گرفته و همگی دهلی را پایتت خود قرار می‌دادند. تا اینکه در سال 932 هجری قمری (1526 میلادی) حکومت تیموریان (مغولان) در هند تأسیس شد و درخشان ترین دوره ی حکومت‌های اسلامی در هند را به وجود آورد. این حکومت توسط سلطان‌محمد بابر بنیانگذاری شد و توسط جانشیان وی ادامه یافت. در دوران سلطنت اورنگ زیب (متوفی 1707 میلادی) بر امپراتوری مغولی، حکومت اسلامی در هند پیشرفت شایانی کرد. این امپراتور به هند وحدتی بی‌سابقه داد و مقررات اسلام را با مراقبت و احتیاط تمام در سراسر مملکت اجرا کرد. پس از وی، امپراتوری مسلمان هند تدریجاً رو به زوال نهاد و امیران هند وسیک از این حکومت جدا شده و تجزیه شدند و بالاخره کار به جایی رسید که این امپراتوری به طور کلی قدرت خود را از دست داد (خامنه‌ای، پیشین: 14-13) که در بخش بعدی به توضیحات بیشتری پیرامون این امپراتوری خواهیم پرداخت.


[1] - newayet

[2] -Labe

 

/ 2 نظر / 790 بازدید
بهرام

سلام بسیار بهره بردیم . جسارتاَ عربستان سعودی نه صعودی !

بهرام

سلام بسیار بهره بردیم . جسارتاَ عربستان سعودی نه صعودی !