کلنل محمد تقی خان پسیان

مقدمه

با بررسی سرنوشت ملتها، دورانهای بحرانی و لحظات حساس زیادی می توان یافت ایران از اواخر حکومت محمد شاه قاجار دستخوش تحولات اجتماعی بوده و قیام تنباکو ـ انقلاب مشروطه ـ قیام گیلان ـ تبریز و خراسان ظهور احزاب و گروههای سیاسی مختلف و رشد و توسعه اندیشه های ضد استبدادی نشان دهنده نا آرامی و خیزش های مردمی در کشور ماست اگرچه اغلب آنها به شکست انجامید ، یا به انحراف کشیده شد .

دوره جنگ جهانی اول و سالهای اولیه پس از آن برای ایران دوره حساس بود و ایران دستخوش تغییر و تحول بود . در این دوره بود که گروهی آگاه و آزادی خواه  به مبارزه با وقایع شومی که در حال شکل گرفتن بود پرداختند و سعی کردند جلوی کسانی را که بازیچه سیاستهای بیگانه قرار گرفته بودند را بگیرند و کلنل محمد تقی خان پسیان در زمره این گروه قرار داشت . مطالعه تاریخ زندگی این افراد نه تنها ما را با دلاوریهای هموطنان خود در برابر مستبدین و استعمارگران آشنا می کند بلکه درس آزادگی و از خود گذشتگی را که از ویژگیهای مردم این سرزمین می باشد را در اذهان زنده نگه می دارد .

در شرایطی که کشورهای استعماری با تکیه بر عوامل داخلی خود تلاش میکردند از لحاظ سیاسی و اجتماعی ایران را در کنترل خود داشته باشند ، او در برابر حاکمیت سیاسی منحرف عصر خود به مبارزه برخاست و تسلیم را نپذیرفت تا در این راه جان باخت .

 

سابقه خانواده پسیان و کلنل محمد تقی خان پسیان

خانواده پسیان دارای سابقه تاریخی درخشانی می باشند و این خانواده پس از سلطه روسها بر مناطق قفقاز و آن سوی رودخانه ارس ، حاضر نشدند تابعیت بیگانگان را بپذیرند و طایفه کرد زبان پسیان به ایران مهاجرت کردند . و گروهی از آنان مشاغل نظامی را پیشه خود ساخته وحتی مورد توجه شخصیتهایی مثل امیرکبیر و حسنعلی خان امیر نظام نیز بوده اند (۱) و دوتن از آنها بنامهای سلطان غلام رضا خان پسیان و یاورعلیقلی خان پسیان در جنگ جهانی اول در برخورد با انگلیس ها به شهادت رسیدند . (۲)

محمد تقی خان پسیان فرزند یاور محمد باقر خان عنایت السلطان بود که در ۱۳۰۹ ق در تبریز دیده به جهان گشود و مقداری آموزش در مکتب خانه و با تأسیس مدرسه لقمانیه تبریز در ۱۳۱۶ ق / ۱۲۷۷ خورشیدی توسط لقمان الملک که از نو گرایان تبریزی بنا شده بود ، وارد این مدرسه گشت .

تبریز محل اقامت و تحصیل پسیان یکی از شهرهای پیشرو در ایجاد اصلاحات و نهضت مشروطیت بود و این امر می توانست بر اندیشه های پسیان اثر گذار باشد . در آستانه پیروزی انقلاب مشروطه محمد تقی خان پسیان برای تحصیل در مدرسه نظام به تهران سفر کرد و در منزل ژنرال حمزه خان پسیان که از آجودان های مظفر الدین شاه بود سکونت کرد .

حضور وی در تهران و مشاهده مبارزات آزادیخواهانه مردم این شهر و سپس پیروزی مشروطه خواهان تأثیر زیادی روی وی از خود به جا گذاشت بطوریکه خود را فدایی ایران و مشروطیت خواند و در سن ۲۰ سالگی نیز وارد نیروی تازه تأسیس ژاندارمری که مرکز تجمع جوانان مشروطه خواه بود شد و با توجه به تحصیلاتش در مدرسه نظام با رتبه نایب دومی (ستوان دومی در ۱۳۲۹ وارد خدمت شد و تا درجه سلطانی (سروانی) نایل گردید .

سپس به ریاست گروهان و معاونت با طالیان ( گردان) در قزوین ، جز اردوی اعزامی علیه حبیب ا… خان بود .

از طرف مدرسه نظام از طریق کلنل کسترزیش به ژنرال یالمارسون معرفی شد و مدت شش ماه به اسم صاحب منصب داوطلب و مدت شش ماه در یوسف آباد به سمت معلم و متعلم و مترجم خدمت کرد و از طرف افسران سوئدی به سمت آجودان مترجمی ریاست گروهان سراب مأمور راه همدان گردید و در سال ۱۳۳۱ هـ. . ق داخل مدرسه صاحب منصبان ژاندارمری شد و در همانجا بود که در مأموریت همدان مدال طلای نظامی گرفت.

وی در همدان و غرب ایران درگیریهایی نیز با نیروی متفقین داشت و این امر باعث شد که مورد توجه دولت آلمان و متحد آن دولت عثمانی قرار گیرد و حتی بعدها دولت آلمان نشان صلیب آهن را که یکی از نشانهای مهم نظامی این کشور بود به کلنل محمد تقی خان پسیان اعطاء کند. (۴)

وی به سرپرستی گروهی نیز مأموریت بروجرد نیز گرفت و سپس به ریاست باطالیان (گردان) همدان منسوب شد.

محمد تقی خان پسیان به دلیل آشنایی با امور نظامی، زمانیکه در آلمان حضور داشت مدتی نیز در ارتش آلمان خدمت کرد و فرماندهی یک ستون سرباز آلمانی را در جبهه لهستان علیه متفقین بر عهده داشت و پس از آن در بیمارستانی در اشتوتکارت مدتی بستری گردید و فرزند ویلهلم نیز از او عیادت کرده بود.

او در آلمان آموزش خلبانی دید و اولین ایرانی بود که بر فراز آلمان هواپیمایی را هدایت کرد. (۵)

پسیان در زمان دولت در تبعید نظام السلطنه در کرمانشاه نیز حضور داشت و آلمانها از طریق یک افسر آلمانی بنام سرهنگ یپ yeep او را به عنوان حکومت کرمانشاه منصوب کردند اگرچه بعضی منابع اشاره به مخالفت دولت مهاجرت با این انتصاب دارد. (۶)

پس از دولت مهاجرت و پیشروی متفقین که اعضای دولت مهاجرت هر کدام پراکنده شدند، پسیان نیز به بهانه معالجه ورم کبد عازم آلمان شد که جلوتر اشاره ای به این سفر وی شد و بعد از مدتی با مشکل مالی و بی پولی مواجه گردید و به سویس و در نهایت به ایران بازگشت و مدت پنج ماه تا سقوط کابینه وثوق الدوله بیکار ماند و مشغول کار ترجمه شد که از جمله تاریخچه تصنیف لامارتین، که در روزنامه آگاهی به طبع رسید و پس از این مدت وی را بعنوان فرمانده ژاندارمری به مشهد اعزام کردند. (۷)

قوام السطنه والی خراسان و محمد تقی خان پسیان

قوام والی خراسان برای تقویت نیروی نظامی خراسان در جهت تأمین امنیت اقداماتی را شروع کرده بود و حدود پنج هزار قبضه تفنگ از انگلیسیها خریداری نمود و شالوده یک اداره ژاندارمری نیرومند را ریخت و این همزمان شروع کار پسیان در مشهد بود و روابط والی خراسان با کلنل همچنان حسنه بود تا کودتا در تهران علم شد.(۸)  البته چون سیاست انگلیس در حمایت از کودتا و دولت سید ضیاء بود کنسول انگلیس بارها از قوام خواسته بود که از سید ضیاء حمایت کند که قوام زیر بار نرفت. (۱/۸)

سید ضیاء که ریاست دولت کودتا را بدست گرفته بود برای اجرای برنامه های خود سلسله اقداماتی را انجام داد که اولین اقدام سید ضیاء تلاش برای مطیع کردن و همراه کردن شخصیت های برجسته مملکت با خود بود و یکی از اهداف عمده ای دست یافتن به ثروت آنان بود تا مشکلات مالی و دولتش را از این طریق حل کند. و بسیاری از اعیان و بزرگان کشور را بازداشت کرد. (۹) که البته بازداشت این افراد به دلیل اینکه افراد صاحب نفوذی بودند شرایط را برضد دولت سید ضیاء تغییر داد و نارضایتی سیاسی را در کشور زیادتر کرد. حتی مرحوم مدرس نیز از فشارهای سید ضیاء در امان نبود. البته چون سخنان و اعلامیه های سید ضیاء خیلی آرمان خواه و شورانگیز بود گروهی نیز به تصور اینکه او می تواند و می خواهد اصلاحات اساسی در ایران انجام دهد از وی پیروی کردند.

دولت کودتا بر عکس دولتهای قبلی از افرادی تشکیل شده بود که در کابینه های پیشین عضویت نداشتند و بیشتر وزیران، انتخابهای شخصی سیدضیاء بودند و بسیار یشان را کسی در محافل سیاسی نمی شناخت. (۱/۹)

قوام در خراسان والی مقتدر و با نفوذی بنظر می رسید و گویا قصد اطاعت و همراهی با سیدضیاء را نیز نداشت. و در خراسان نیز تنها کسی که با قوام مبارزه میکرده انفراداً آیه ا… زاده، فرزند مرحوم آخوند ملاکاظم بود. (۱۰)

البته مسیو دبوا که در تشکیلات مالیه خراسان بود گاه گاهی با قوام برخوردهایی داشت و او را ظاهراً متهم به اختلاس و رشوه می کرد. (۱۱) حتی قوام متهم شده بود که به واسطه اینکه بر خراسان مسلط شده است بر اموال و املاک آستان قدس رضوی نیز داخل و تصرفهایی کرده است. (۱۲)

کلنل محمد تقی خان که فرد جوان و از امور سیاسی کشور ظاهراً اطلاع چندانی نداشت در مقام فرمانده ژاندارمری خراسان تحت تأثیر اعلامیه ها و اقدامات سیدضیاء قرارگرفت و نظر به اینکه عملکرد قوام در خراسان را می دید و از آن رضایتی نداشت با موجی که از سوی دولت ضیاء به راه افتاده بود کم کم همراه شد و چون سیدضیاء از جانب قوام و امکانات وی در خراسان در هراس بود، لذا معتصم السلطنه (فرخ) را بعنوان کارگذار خراسان مأمور مشهد کرده و محرمانه با کلنل محمد تقی خان وارد مذاکره شد تا برای دستگیری قوام و اعزام وی به تهران اقدام کند. (۱۳)

در عصر روز سیزده فروردین ماشین حاصل قوام که از سیزده به در در ملک آباد مشهد بر می گشت توسط ماژوراسمعیل خان و ماژور بهادرخان متوقف و قوام دستگیری و به ژاندارمری منتقل شد ، و طبق آن عده ئی از اطرافیان و افراد قوام دستگیر شدند، ادرات نظمیه ،فنون و قشون چریک به اختیار ژاندارمری در آمد و امور ژاندارمها توقیف گردید. (۱۴)

و قوام روز بعد بوسیله یک کالسکه و عده ای مامور تحت الحفظ، به تهران فرستاده می شود و تا پایان حکومت سید ضیاء در زندان می ماند.(۱۵) و کلنل پسیان نیز با صدور یک اعلامیه چهار ماده ای و اقداماتی که جلوتر ذکر آن رفت امور مشهد و خراسان را بدست گرفت از طرف سیدضیاء تلگرافی بعنوان تشویق و تقدیر برای پرداخت اضافه حقوق به کلنل پسیان به مشهد ارسال گردید. اگر چه کلنل اضافه حقوق را قبول نمی کند. (۱۶) وی همچنین از سوی سید ضیاء به فرمانروایی خراسان نیز منصوب گردید. (۱۷) و به دستور مرکز، تمام رؤسا و صاحب منصبان آستان قدس رضوی حبس و از طرف کلنل محمد تقی خان در امور آستانه مداخلات مستقیم شروع شد. ظهیر الاسلام که سمت نیابت تولیت آستانه را داشت، اگر چه مورد تعرض واقع نشد، ولی نفوذ و اقتدار خود را در امور آستانه از دست داده و آستانه در اختیار کمیسیون مخصوص تحت نظر خود کلنل گذارده شد تا برای اصلاحات آن نظام نامه های جدیدی تدوین نماید. و اعلامیه ای مبنی بر حکومت نظامی در مشهد منتشر می کند.(۱۸)

نخست وزیری قوام السلطنه

سید ضیاء الدین برای اداره امور کشور اقداماتی را انجام داد که باعث تحریک بزرگان واعیان و نارضایتی شاه از یک طرف و دست کشیدن دولت انگلیس از حمایت کردن از دولت او گردید بطوریکه کم کم انگلیسها احساس کردند برای رفع بن بست های که در راه ایجاد یک حکومت قدرتمند در ایران می خواهند ایجاد کنند رضاخان از طریق شخصیت ها باید بعنوان نخست وزیرایران راه خود را بازکند، همچنین خود رضاخان نیز چندین بار با مخالفتهای سید ضیاء برای توسعه تسلطش بر کل امور نظامی ایران و دست اندازیهای او بر در آمدهای بعضی از ادارات مواجه شده بود و دیگر چندان مایل به ادامه کار با سید ضیاء نبود. بدین ترتیب دستخطی از طرف شاه صادره به تمام ایالات و ولایات تلگراف شود و به صدارت نود روزه سیدضیاء خاتمه بخشید.

«حکام ایالات و ولایات! نظر به مصالح مملکتی میرزا سیدضیاءالدین را از ریاست وزرا منفصل فرمودیم و مشغول تشکیل هیئت وزراء جدید هستیم، بایدکمال مراقبت را در حفظ انتظامات به عمل آورید و مطالب مهم را مستقیماً به عرض میرسانید.»

بدنبال این حکم اولاً سیدضیاء الدین از مملکت اخراج شد.

ثانیاً رجال محبوس آزاد شدند.

ثالثاً اداره امور شهر تهران و اطراف آن تا تشکیل کابینه جدید به رضا خان سردار سپه واگذار شد و به موجب دستخط شاه، کلنل محمد تقی خان نیز به فرماندهی قوای نظامی خراسان ابقاء و از امور حکومتی کناره گیری کرد. (۱۹)

با سقوط سید ضیاء طبقه برگزیده یعنی اعیان و درباریان فرصت یافتند تا از نو به میدان آمده به بازی سیاسی بپردازند.(۲۰) و رایزنیها برای نخست وزیر بعدی انجام شد و یکی از همین اعیان که به دستور سید ضیاء زندانی شده بود، یعنی قوام پیشنهاد نخست وزیری را در زندان پذیرفت و از زندان قزاقهای تهران آزاد و به محل نخست وزیری عزیمت کرد.(۲۱)

خبر سقوط سید ضیاء الدین با استقبال تجار روبرو شد. حتی زمین داران بزرگ و اجاره داران آستان قدس نیز بنظر می رسید از سقوط این کابینه ابراز خوشحالی می کردند. اگر چه نیروهای ژاندارم در خراسان مطمئن نبودند اوضاع به نفع آنها باشد. (۲۲)

به هر حال متن تلگرافی فرمان، خطاب به والیان ایالات و حکام ولایات، به والی نظامی خراسان نیز رسید که از انتصاب قوام السطنه …» به سمت نخست وزیری خبر می داد. (۲۳)

محمد تقی خان پسیان می پنداشت که ازانتقام گیری قوام در امان نخواهد ماند. (۲۴)و مبارزه وجنگ روانی علیه دولت اودر مشهد از طریق صدور بیانیه و اعلامیه شروع شد .(۲۵) و بعضی از شعرا مثل ایرج میرزا و عارف که تحت تأثیر سید ضیاء و سخنان او قرار گرفته بودند و از کلنل پسیان حمایت می کردند  با سرودن اشعاری حمایت خود را از او اعلام کردند:

که گمان داشت که این شور به پا خواهد شد

 هر چه دزد است زنظمیهرهاخواهد شد

دورظلمت بـــدل از دورضیـاء خــواهد شـد

دزد کـت بسته رئیسالورزاء خواهد شد

مملکت بازهمان آش و همـان کــاسه شـود

 لعل ما سنگ شـود لـؤلـؤما ماسه شود

ایــن رئیـس الـوزراء قـابل فـــراشی نیست

 لایق آنکه تودل بستهی او باشی نیست

همتــش جــزپـی اخـاذی و کلاشی نیست

در بساطش به جزمرتشی و راشینیست

گــر جهـان را بسپـاریش جهـان را بخورد

وروطــن لقمه نانی شودآنرا بخورد (۲۶)

شاید زمان رسیدن خبر نخست وزیری قوام و اخراج سیدضیاء از ایران، پسیان به این مطلب فکر کرده بود که در این تشکیلات نباید سرنوشت خود را با سید ضیاء گره می زد و اساس حکومت را زیر سئوال می برد و در مواردی اشاره داشت که بنیان حکومت باید در صورت امکان از نو پی ریزی شود.(۲۷) و در اولین واکنش هایش طرح حمله به تهران توسط ژاندارنها را مطرح می کند. که با مطالعه بیشتر دراین مورد معلوم می شود که کلنل به عملی نبودن این طرح پی می برد و متوجه موانع این امر از جمله تأمین هزینه سنگین و تدارکا ت فراوان مورد نیاز ژاندارمها در یک چنین لشکرکشی به تهران از یک طرف و نیز تأمین امنیت مشهد و کل خراسان و حضور اعیان و بزرگانی که در مشهد و ولایات خراسان طرفدار قوام        می باشند و با او و دولت مرکزی پیوندهایی دارند و آنها به کمک اشرار و طوایف مختلف با خروج ژاندارمها به سوی تهران، امور خراسان را به طرفداری از قوام بدست می گرفتند. (۲۸)

بالغور انگلیسی در کتاب خود در این مورد اشاره دارد که چنانچه این نهضت به جایی می رسید برای شاه در ایران خطرناک و می توانست به خلع شاه منجر شود. (۲۹)

کلنل پسیان گویا در اولین مذاکراتی که با تهران داشته، ابتدا با وزیر دربار و کلنل گلروپ رئیس سوئدی ژاندارمری کل مذاکرات بی نتیجه ای داشته (۳۰) و با مخابره پیشنهادهایی به تهران و از طرف دیگر در سخنرانیهایی که برای عده ای از افسران و مردم طرفدار خود در مشهد داشت، نشان داد که آمادگی کنار کشیدن از صحنه حکومت خراسان را ندارد. (۳۱) و ایرج میرزا در این مورد می گوید:

چودیده مرکزیها را همه دزد

خیانت شخصاً کرده و برداشته مزد

زمرکز رشته طاعت گسستـه کمر

شخصـاً بـه اصـلاحـات بستـه

یکی ژانـدارمـری بـرپا نمود

 که دنیــا را پــر از غـوغـا نموده(۳۲)
انتصاب نجدالسطنه به حکومت خراسان

یکی از احکامی که قوام السلطنه در مقام رئیس الوزراء جدید صادر کرد، انتصاب نجد السلطنه ، که یکی از رجال خراسان شناخته می شد، به کفالت ایالت خراسان بود. در این هنگام کلیه محبوسین مشهد آزاد و نجد السلطنه در اداره ایالتی حضور یافته به انجام وظایف خود مشغول شد. ولی کلنل محمد تقی خان آرام نگرفت. از یک طرف تغییر اوضاع و برهم خوردن نقشه سیدضیاء الدین که آن را منتها آمال و آرزوی خود در اصطلاحات مملکتی می دانست وی را سخت متأثر ساخته و از طرفی در حکومت قوام السلطنه که او را نسبت به خود کینه جود و منتقم شناخته بود آینده خویش را در خطر دیده و مصمم شد به هر طریقی هست زمام امور خراسان را خود در دست گرفته و خطر قوام السلطنه را از خود بدین وسیله دفع کند. با این نیت و اراده هنوز چند روزی از نصب نجد السلطنه به کفالت ایالت نگذشته بود که بدون مقدمه او را توقیف، ادازه حکومتی را متصرف وجمعی را متصرف و جمعی از متنفذین محلی را که مخالف با مقاصد خود داشت حبس و عده ای را نیز تبعید نمود و بالافاصله جمعی از طبقات مختلف شهر را در عمارت ارگ دعوت کرده و به آنان تلقین نمود که به نام اهالی از دولت تقاضای نصب او را به ایالت خراسان بنماید.

برای اجرای این مقصود در همان مجلس یک عده انتخاب و به سمت نمایندگی اهالی تلگراف خانه رفته ، حالت تحصن اختیار نمودند ، تا در انجام تقاضای خود که نصب کلنل محمد تقی خان به فرمان فرمائی خراسان بوده اصرار ورزیده و به اولیاء امور گوشزد سازند که نجدالسلطنه قادر به حفظ انتظامات نبوده و کس دیگر نیز برای حکومت خراسان جز شخصی کلنل محمد تقی خان مورد قبول اهالی نخواهد بود.

اما این تقاضاها هیچ یک درپیش گاه دولت مورد قبول واقع نشد و به درخواستهای متحصصین جواب رد داده شد، به قسمی که کلنل محمد تقی خان از انجام منویات خود مأیوس و چاره را جز این ندید که از حکمرانی خراسان صرف نظر کرده و به همان فرماندهی قوا اکتفا نماید. لذا پس از پشیمانی از کرده خود نجدالسلطنه را از توقیف خارج و مجدداً امور حکومتی را به وی تفویض نمود. ولی خشم و غضب او نسبت به قوام وهراس او از انتقام جوئی رئیس دولت هر لحظه شدت کرده و علاج آنرا هم جز استقلال خود در کلیه امور لشکری و کشوری خراسان نمی دانست. (۳۳)

با این مقدمات و تیرگی روابط دو نفر مأمور عالی مقام لشکری و کشوری خراسان و یاس از گذشت و اغماض رئیس دولت نسبت به معامله ای که فرمانده قوای خراسان با او کرده بود بطور مسلم اوضاع شهر را بصورت وخیمی در آورد و تقریباً یک ماه و نیم اوضاع و احوال خراسان بدین منوال گذشت تا این که رفته رفته رشته انتظامات شهر گسیخت و شبها صدای تفنگ در معابر و محلات شهر بلند و اضطراب اهالی را فراهم می نمود تا کار به جائی کشید که انفجارهایی در سطح شهر مشهد رخ داد که یکی ازآنها در پشت دیوار باغ نجدالسلطنه و دیگری در باغ عمارت دارالتولیه بود و در اثر آن یک طفل هفت ساله کشته و اضطراب اهالی به منتها درجه رسید.

از طرف دیگر در روزنامه ها درباره سوء استفاده های مالی نجدالسلطنه افشاگریهایی شد و حتی واحدهای ژاندارمری تحت امر کلنل محمد تقی خان به منظور قدرت نمایی در شهر رژه می رفتند . و اخطارنامه های مشکوکی با جوهر قرمز برای نجدالسلطنه ارسال می شد که در این شب نامه ها و مراسلات بی امضاء نجدالسلطنه کفیل ایالت را با تهدید و تخویف امر به کناره گیری از امور حکومتی می نمودند . این عملیات و تهدیدات باعث شد که نجدالسلطنه دست از کار بکشد و حکومت خراسان را رها کند. (۳۴)

انتصاب صمصام السلطنه به حکومت خراسان

پس از استعفای نجدالسلطنه، دولت نجف قلی خان صمصام السلطنه بختیاری را به فرمان فرمائی خراسان منصوب کرد . و هر چه این اقدام از طرف متحصصین تلگرافخانه که طرفداران کلنل بودند در شد و مورد اعتنای حکومت قرار نمی گرفت. (۳۵) و از طرف صمصام السلطنه والی خراسان که هنوز در تهران متوقف بود کفالت ایالت تا ورود خود به مقر حکمرانی، تلگرافاً به عهده کلنل محمد تقی خان واگذار شد. (۳۶)

در عین حال کلنل محمد تقی خان به وسیله صمصام السلطنه خود را مطیع اوامر دولت شاه قلمداد کرده و درعین حال با احکام و اوامر شخص قوام السلطنه مخالفت ورزیده و او را نسبت به خود مغرض معرفی    می نمود و این معنی از تلگرافات حضوری کلنل با صمصام السلطنه کاملاً آشکار است. (۳۷)

کلنل در تلگرافاتش به صمصام السلطنه برای او نیز تکالیفی مشخص کرد که اگر او می خواهد به خراسان بیاید لازم است مد نظر داشته باشد که سواران مسلح بختیاری او را همراهی نکنند و مسیو دبوا باید باز هم ریاست امور مالی خراسان را داشته باشد. (۳۸)

البته اگر چه کلنل می خواست نشان دهد که مطیع شاه و صمصام السلطنه است ولی می بینیم رفتاری که با والی قبلی نجدالسلطنه در مشهد شد بطور کم رنگ تر با والی جدید انجام دادند. وگروهی در محل دارالضیافه آستان قدس در گردهمایی خود بیانیه ای علیه صمصام السلطنه صادر کردند و همچنین جزواتی علیه صمصام السلطنه و حکومت ایران منتشر می شد که مبارزه جویی کلنل و طرفدارانش را علیه حکومت مرکزی نشان می دهد. (۳۹)

بنظر می رسد دولت از طریق مقامات عالی رتبه ژاندارمری کشور نیز تصمیم به تغییر کلنل محمد تقی خان گرفته و برای حل قضیه، کلنل گروپ رئیس اداره کل ژاندارمری و کلنل فتحعلی خان توپچی و ماژور عزیزا… خان ضرغامی و ماژور سالار نظام را به طرف مشهد اعزام داشت. ولی کلنل پسیان که از جانب حضور این گروه در مشهد احساس خطر می کرد توسط نیروهای ژاندارم، هیئت نظامی را در سبزوار متوقف و پس از مذاکراتی که با آنان داشت اجازه ورود این هیئت عالی رتبه را به مشهد نداد و آنان را به تهران باز گرداند . (۴۰)

درگیریهای کلنل محمد تقی خان با طوایف تحریک شده

کلنل محمد تقی خان پس از سقوط کابینه سید ضیاء الدین و صدارت قوام السلطنه دو قصد عمده داشت که در اجرای آن خود مستقیماً و یا بوسیله عده ای از اهالی محل پا فشاری زیاد می کرد . یکی جلوگیری از انتخاب و اعزام والی جدید که از طرف قوام السلطنه به زمام داری خراسان گماشته شود ، ضمناً برقرار بودن خود بدین سمت تا بتواند بدین وسیله خود را از خطر انتقام قوام السطنه که این موضوع در ذهن او کاملاً جایگیر شده بود محفوظ بدارد . با تهییج افکار علیه قوام السلطنه رئیس الورزاء و عزل او از مقام صدارت بدیهی است که دربار شاه به این تقاضاها وقعی نگذارد و عاقبت کار به جائی کشید که هم دولت از رفتار مسالمت آمیز با کلنل مأیوس شد و هم کلنل به واسطه رد مستدعیات خود دست از مجادله و رفتار دو طرفه برداشته ودراین صدد برآمد که رسماً علیه حکومت مرکزی قیام کند . (۴۱)

قوام السلطنه که تا چندی پیش ، در مقام والی خراسان ، بخش عمده تلاش خود را صرف پیشگیری از بروز درگیری های عشایری و جلوگیری از دسته بندی های سیاسی در منطقه کرده بود ، اینک ازمقام ریاست وزرائ کشور ، توان و نفوذ خود را دقیقاً صرف دامن زدن به چنین مسایلی می نمود . (۴۲) و به تمام خوانین و رؤسا سرحدی خراسان ، از قبیل رؤسا ایل خزری ، تیموری ، بربری ، قوچانی ، بجنوردی ، بیرجندی ، دستور العمل های مؤکد و صریح صادر کرده که کلنل محمد تقی خان را متمرد و یاغی دولت معرفی و امر به جمع آوری قوا و شروع به عملیات خصمانه بر علیه او داد و درگیری های فرساینده مستمری آغاز شد .

هنگامی که کلنل از تصمیم اخیر دولت اطلاع یافت خبر رسید که شجاع الملک رئیس ایل هزاره باخرزی و سالار خان بلوچ و شوکت السلطنه تیموری و سید حیدر رئیس ایل بربری و سالار شجاع بر ضد کلنل محمد تقی خان متحد و هم قسم شده، مشغول تهیه و جمع آوری قوا برای حمله به مشهد می باشند و کلنل ازیک طرف از طریق مذاکره با شجاع الملک جلو رفت و از طرف دیگر شروع به جمع آوری قوا و اقدامات امنیتی در تربت حیدریه و جام زد . (۴۳)این گروه به فریمان حمله کرده و فریمان و قلعه نو را تصرف کرده بودند که ژاندارمها متصرفات آنها را باز پس گرفته و آنان را به باخرز عقب راندند . (۴۴)

قوام السلطنه برای شوکت الملک علم نیز نامه ای ارسال کرد و از او خواسته بود از طریق عایدات مالیاتی و امکاناتی که در محل در اختیار دارد علیه محمد تقی خان پسیان اقدام کند و نگذارد دیناری از نقد و جنس عایدات دولتی به مشهد برسد و از او خواسته بود یک اردوی نظامی علیه پسیان بر پاکند و جلوی ژاندارمها را در بیرجند و خواف  بگیرد. (۴۵)

حیدرشاه رئیس طایفه بربری از کسانی بود که با جمایت رئیس الوزراء افراد طایفه خود را تجهیز کرده و با نیروهای محمد تقی خان پسیان چندین نوبت درگیر شد تا شاید زمینه سرنگونی کلنل فراهم شود. (۴۶)

فتح السلطنه حاکم نیشابور وسردار معزز بجنوردی نیز از حامیان رئیس الوزراء بودند و علیه کلنل پسیان اقدام به تحریک طوایف پیرامون خود کردند و شجاع الملک سعی می کرد یک سازمان دفاعی از روسای بربری، سید مرتضی، حیدر شاه ـ میرعلی احمد، سالار خان بلوچ، ابراهیم خان بلوچ و جعفرخان ایجاد کند و آنها تربت جام و حیدریه باخزر ـ فریمان ـ فاروج ـ شیروان ـ قوچان و مشهد را تهدید میکردند. (۴۷)

و در جنوب شوکت الملک علی رغم اینکه تمایل به مذاکره با کلنل از خود نشان می دهد ولی اقدام به جمع آوری نیرو می نماید و از سردار مکرم حکمران طبس می خواهد که در این راستا اقدام به تهیه نیرو و اعزام بر ضد کلنل پسیان بکند. (۴۸) شوکت الملک در ۱۳ شهریور ابلاغیه ای برای مردم خواف صادر       می کند و آنها را از هر گونه همکاری با ژاندارمری منع و دعوت به همکاری با اردوی نظامی قاینات     می کند. (۴۹)  و کلنل محمد تقی خان پسیان برای مقابله با موج تحریکاتی که در حال شکل گیری بود مجبور شد تمام وسایل نقلیه موجود در مشهد را برای مصارف نظامی ضبط کند وحتی اطلاعیه مبنی بر استخدام در ژاندارمری صادر کند. حتی از طریق امیر تیمور کلالی معروف به سردار نصرت، تیموریها را مسلح و در خدمت خود می گیرد و سردار نصرت نیز از طریق افرادی همچون حبیب ا… تیموری ـ صارم الممالک ـ در هژبر لشکر و میرزا علی، نفرات مسلح تیموری را در حمایت از ژاندارمری و درچارچوب ژاندارمری برای سرکوب اشرار اعزام کرده بود.(۵۰) اگر چه کلنل با برکناری حکام طرفدار قوام السلطنه از حکومت مناطق مختلف از قبیل کاشمر ـ سرخس و کوه سرخ و قوچان سعی در تضعیف طرفداران قوام را داشت ولی این امر چندان مؤثر واقع نشد. (۱/۵۰)

وضعیت اقتصادی قیام کلنل پسیان

در کنار درگیریهای مستمر ژاندارمری با اشرار برای تأمین هزینه های مربوط از همان ابتدای قیام بنا به اشاره کلنل محمد تقی خان دو نفر از متخصصین تلگراف خانه به ادارات دولتی مشهد رفته روسا ادارات را ملزم به قطع مخابرات و مکاتبات با ادارات و وزارتخانه های خود نمودند و ادارات نیز علی الظاهر روابط صوری خود را با مرکز قطع کردند. و مسیو دبوا، رئیس مالیه کمال همکاری را از خود نشان داد و از هرگونه مساعدت با کلنل و پرداخت پول بدون اجازه مرکز دریغ نمی کرد.

رئیس نظمیه مشهد مسیوشوبرگ سوئدی و ماژور عبدا… خان معاون او از مشهد اخراج شدند. تلگرافخانه که عوایدخوبی داشت هرروزه افرادکلنل عواید این اداره تصرف میکردند. (۵۱) فقط برای اداره نیروهای ژاندارم، ماهانه پنجاه هزار تومان احتیاج داشت و حکومت مرکزی نیز ار تصویب بودجه خراسان امتناع  می ورزید. و حکام ولایات مختلف نیز خرج و در آمدهای مالیاتی را موکول به کسب اجازه از تهران میکردند و یا بنا به سفارش رئیس الوزراء عواید مالیاتی را علیه کلنل پسیان هزینه می کردند. به همین خاطر خزانه استان خراسان با کسر بودجه جدی مواجه شد. و کلنل و طرفدارانش از طریق برنامه های هنری و تئاتر به نفع ژاندارمری، سعی میکردند مقداری فشار مالی بر ژاندارمری را کاهش دهند. (۵۲)

حتی در یک سند مربوط به برگزاری یک برنامه تئاتر و رقص و موسیقی به مدت ۶ ساعت آمده که بلیط های افتخاری آن از پنج تومان الی پنج قران بود. (۵۳) که این مبلغ برای دیدن تئاتر در سال ۱۳۰۰ شدت نیازمندی مالی طرفداران کلنل را نشان می دهد که بلیط افتخاری باقیمت بسیار بالا به تماشاچیان عرضه می کنند.  همچنین مسیود بوا با موافقت کلنل میدانهای ارزاق عمومی را از دست بلدیه خارج کرده و مستقیم تحت نظارت خود در اداره امور مالیه گرفت و عوارض سنگینی نیز از فروشندگان دریافت می شد که طبعاً علت برقراری چنین حالتی که تا پایان قیام کلنل ادامه داشت و بعداً لغو گردید، تامین بخشی از هزینه های مالی قیام بوده است. (۵۴)

علاوه بر آن بزرگان مشهد و اعیان شهر به بدهی مالیاتی متهم و برای پرداخت بدهی مالیاتی تحت فشار قرار گرفتند که علاوه بر توقیف اموال قوام، قائم مقام تولیت و حاج حسین آقا ملک جزء این گروه بودند و کار را به جایی رساند که اداره مالیه خراسان بطور متوسط روزی چهار هزار تومان در آمد مالیاتی داشت. (۱/۵۴)

ادامه درگیریهای کلنل با قوای محلی و کشته شدن وی

عده نفرات مسلح ژاندارم خراسان که در اختیار کلنل محمد تقی خان بود از چهار هزار نفر متجاوز نبود و این عده را یک دسته صاحب منصب که اگثر آنها نسبت به کلنل صمیمی و وفادار بودند اداره می کردند. (۵۵) و این نیروها در دوره قیام دائم در حال مأموریت و عملیات نظامی بودند.  در این بین سردار سپه که کلنل و غائله او را موافق منافع خود نمی دید همانطور که در سرکوب قیام جنگل در حمایت از دولت مرکزی وارد عمل شد در مورد خراسان نیز در همکاری با رئیس الوزرائ برای خاتمه دادن به قضیه خراسان متوسل به نیروی قزاق تحت امر خود می شود و گویا یک نیروی هزار نفری قزاق به فرماندهی حسین آقای خزاعی را مأمور خراسان می کند. چون خبر به کلنل می رسد. او ماژوراسمعیل خان را با یک اردوی ژاندارم به مقابله با آنها فرستاده که این گروه در سبزوار راه بر نیروی قزاق بسته و قزاقها نیز تا دستور جدید از تهران در داورزن و دهنه زیدر اردو می زنند. (۵۶) شاید بتوان ادعا کرد که سرکوب پسیان در خراسان دنباله کارسید ضیاء می توانست محسوب شود و رضا خان، خراسان را در دست یکی از حامیان سید ضیاء معزول می دید، که رقیب خطرناکی برای وزیر جنگ نیز به حساب می آمد و با کنار زدن کلنل از وجود یک رقیب نظامی راحت می شد. (۵۷)

بدین ترتیب بخشی از نیروهای کلنل برای خنثی کردن قزاقها در سبزوار و اطراف آن مستقر شدند. صاحب منصبان عمده قیام عبارت بودند از سرهنگ محمودخان نوروزی ـ یاور اسمعیل خان بهادر ـ سلطان تقی خان کاووی ـ سلطان عبدالرزاقسپهری، سلطان علی رضاخان شمشیر و از قوای ژاندارم شش اردو برای شش ناحیه تعیین شده بود از این قرار:

۱- اردوی مشهد به ریاست پسیان

۲- اردوی نادری در قوچان به ریاست سرهنگ محمود خان نوذری

۳- اردوی کاوه در تربت حیدریه به ریاست سلطان تقی خان کاووسی

۴- اردوی شمشیر در تربت جام و باخزر به ریاست سلطان علی رضاخان شمشیر

۵- اردوی بهادر در سبزوار به ریاست یاور اسمعیل خان بهادر

۶- اردوی برق در گناباد و خواف به ریاست سلطان عبدالرزاق خان سپهری .

▪ از جنگهای عمده ای که رخ داد عبارت بود از :

۱- جنگ کهریزک در نواحی تربت

۲- جنگ سنگان در چهار فرسنگی تربت که خود کلنل شرکت داشت .

۳- جنگ قلعه نو در سه فرسنگی تربت

۴- جنگ علیک در ده فرسنگی تربت

۵- جنگ چاه پایه در یک فرسنگی فریمان

۶- جنگ فریمان

۷- جنگ خیر آباد و محمود آباد

۸- جنگ تربت جام

۹- جنگ عباس آباد . (۵۸)

در همین ایام خوانین قوچانی با حمایت و تحریکات سردار معزز بجنوردی دست به شورش زدند و محمود خان نوذری فرمانده حاکم قوچان که گویا به دلیل کسالت در مشهد بود و در غیاب کلنل که در گناباد بود کفالت امور را در عهده داشت.

خوانین قوچانی از غیبت محمود خان نوذری در قوچان استفاده کرده در اواخر ماه محرم ۱۳۴۰ فرج ا… خان حاکم شیروان و عزیزا… با قوای محلی خود و کمکی که از طرف سردار معزز بجنوردی به آنها می شد  به قوچان حمله کرده ژاندارمها را خلع سلاح نموده قوچان را متصرف شدند.

کلنل علی رغم اینکه در گناباد قصد مذاکره با شوکت الملک علم را داشت، از مذاکره عذر خواست و خود را به مشهد رساند، و صلاح خود را در این دید که محمود خان را در مشهد گذاشته و خود به دفع شورش قوچان قیام کند، و شبانه با عده قلیلی ژاندارم که موجود داشت راه قوچان را پیش گرفت تا قوای هزیمت یافته ساخلو قوچان را نیز در بین راه جمع آوری کرده، قوچان را از دست اکراد بازگیرد و تا جعفر آباد دو فرسنگی قوچان پیشرفت که ژاندارمهای فراری بعضی به او ملحق شدند.

در جعفر آباد مصادمه بین کلنل و کردهای قوچانی شروع شد و کلنل شخصاً در تپه های جعفرآباد با تفنگ شصت تیر می جنگید، این جنگ در روز دوشنبه اول صفر ۱۳۴۰ هـ.ق واقع شد تا عصر آن روز ادامه داشت ، و در نتیجه نیمی از قوای ژاندارم کشته و نیمی فرار کرد، و کلنل یکه و تنها در حالیکه محاصره شده بود تا آخرین فشنگی که داشت جنگید تا کشته شد، و جنگ جعفرآباد خاتمه یافت. پس از پایان جنگ، کردهای قوچانی نقش کلنل را از قرینه و علامات نظامی او شناخته سرش را از تن جدا کرد، به قوچان بردند. (۵۹)

نکته قابل توجه این است که درگیری های فرساینده و ماموریتهای پیاپی ژاندارمها برای دفع حملات و خنثی کردن تحریکات رئیس الوزراء به مرور چنان قدرت کلنل را کاهش داد که طی یک برخورد جزیی و بالنسبه بی اهمیت یک واحد از نیروهای ژاندارم با کردهای خراسان ، قدرت دفاعی نیروی کلنل در هم شکست و با مرگ او در ۱۱ مهر ۱۳۰۰ این حرکت نیز به پایان رسید.

یکی نوشت: معنی دولت قانونی اگراین باشد/ نامی از دولت و قانون به جهان کاش نبود(۶۰) و محمود خان نوذری که در مشهد کفالت فرماندهی ژاندارمها را در غیاب پسیان داشت بنظر می رسد شرایط را چندان برای ادامه راه پسیان مناسب ندید و طی تلگرافی با رئیس الوزراء تماس برقرار کرد و قصد خود را مبنی بر همکاری با دولت مرکزی اعلام داشت و در مقابل قوام نیز ریاست ژاندارمری را به عهده او واگذار کرد و از او خواست نسبت به کلیه صاحب منصبان مراحم دولت راابلاغ کند و البته عموم آنها مورد عفو و مرحمت دولت واقع خواهند شد. (۶۱)

این امر به انصراف ژاندارمها از ادامه قیام کمک می کرد و شرایط و جو رعب وحشت به گونه ای بود که بسیاری از ژاندارمها و سواران شبه نظامی متواری و مخفی شدند تا از مجازات حکومت مرکزی شاید در امان بمانند و سردار نصرت و دیگر صاحب منصبان تیموری نیز با اعلام عفو عمومی تا حد زیادی آرام شدند و رایزنیهای در همین هنگام انجام شد که شوکت الملک علم به حکومت خراسان منصوب شود و البته یکی از صاحب منصبان وفادار کلنل یعنی اسمعیل خان بهادر با نیروهایش سبزوار را رها کردند و عازم مشهد شدند محمود خان نوذری را بازداشت کرد ولی عمل او توسط دیگر ژاندارمها خنثی شد و اسمعیل بهادر خان بدین ترتیب حرکتش خنثی شد و با وساطت بعضی از بزرگان مشهد اسمعیل بهادر خان روانه بیرجند گردید .(۶۲) از طرف دیگر جمع آوری سلاحهای دست سواران تیموری و دیگر شبه نظامیان را محمد خان نوذری شروع به جمع آوری کرد و بسیاری از نیروها را از خدمت ترخیص کرد.

پس از شکست اسمعیل بهادر خان قوای قزاق اعزامی از تهران نیز وارد مشهد شدند و با کنسولگری انگلیس روابط نزدیکی را برقرار کردند. و در میان این قوا یک دسته ارمنی نیز وجود داشت که ماژورکریشن فرمانده آنان بعنوان حاکم نظامی مشهد منصوب شد.

قوای اعزامی از مرکز عبارت از ۷۰۰ نفر قزاق و ۲۰۰ نفر ژاندارم استرآباد بودند که فرماندهی همه را حسی

/ 1 نظر / 176 بازدید
امیر

با کدوم مدرک میگی کلنل کرد بوده؟تمام پسیانیها ترکا اینو مطمین باش مثل خودم یا به عنوان مثال بازیگر اتیلا پسیانی که هم اسمش هم فامیلش ترک اسم پدر کلنل رستم بیگ بود حتما بیگ هم یه کلمه ای کردی نه؟!!تازگیها کردها برای اینکه به خودشون هویت بدن مشغول دزدی و جعل تاریخ شدن حتی میخوان شاه اسماعیل و نادر شاه رو هم کرد کنن چون در طول تاریخ هیچ دولت و حکومت و حتی شخصیت تاریخی نداشتن.تمام دنیا و تاریخ دانها نادر شاه و شاه اسماعیل و کلنل ترک میدونن الکی هم شما خودتونو خسته نکنین با این دروغهاتون